برنامه بیچ شنبه که بخاطر گروپ میتینگ و اعصاب خوردی بعدش به گا رفت. رفتم فیلم کوکوشانل و ایگور استراوینسکی را دیدم که خیلی مزخرف بود. امروزم فقط برای اینکه خونه نمونم رفتم مال بغل خونمون.از حالا دارم برای عمل جراحی ام برنامه ریزی می کنم .بیهوشی موضعی است و پامو از سه جا سوراخ می کنند.همین کلمه سوراخ کلی ترسناکه اما دکتره می گه جاش نمی مونه. امیدوارم تحت کنترلم باشد و خودم از پس همه کارام بربیام. جوری نیست که بکل نتونم راه برم. قبل عمل یخچال را پر می کنم. باید ماشینمو قبلش ببرم برای سرویس که موقعی که احتیاج دارم دستمو تو حنا نگذارد.با دوستم هماهنگ کردم که اگه نتونم سر کلاسی که درس می دم حاضر شم جام بره. اگه خوشبین باشم حالم اونقدرام بد نخواهد شد و می تونم سرکلاس برم ولی فقط باید سر جام بشینم . امروز چند تا از این لباس خواب های نرمالوی نخی (صورتی و لیموئی) که شکل ها کوچولوی احمقانه دارند برای دوره نقاهت ، لباس زیر و یه دونه تابلوی کوچولو جهت بالابردن روحیه عمومی ام خریدم. می خوام تو آشپزخونه جلوی چشمم آویزون کنم. فعلا به دیوار تکیه دادم تا بعد که میخ دار شم.

[Monday, September 27, 2010]   [Link]   [ ]

CopyRight © 2006 Takineh.blogspot





[powered by blogger]