با دستم چند تا ضربه به بالشم می زنم تا چاق و چله تر شه.آباژور بالای سرم رو روشن می کنم. بالش رو به تکیه گاه تختم تکیه می دم و کتابایی رو که دیروز خریدم و فیلم هایی رو که امانت گرفتم بغل تخت می چینم. خرید ایندفعه ام اصلا پرت نداره . نمی تونم تصمیم بگیرم که کدومو اول شروع کنم. از هر کدوم چند صفحه ای می خونم و مزه مزه می کنم تا عین مورچه خوار هر وقت دیدم مزه مورچه رفت ادامه اش بدم تا مزه مورچه برگرده. "قصه های قروقاطی" جناب خولیو کورتاسار که یه کتاب کوچولو و 70 صفحه ای سومین کتابی بود که مزه مزه می کردم. ویژدی تا آخرش رفتم. خل خلیت کتابه بسیار آیدایی بود و چسبید بسی. ;)

+

حتی فکر کردن به این که همه کتابامو باید بذارم و برم اعصابمو خرد می کنه. از صبح هم که هی جبر جغرافیایی جناب نامجو رو گوش می کنم و یاد تار موی سفید جلوی موهام که تازگی ها سر و کله اش پیدا شده می افتم. زمان داره تند و تند می گذره و خلاصه جریان همون لنگ در هوایی و سیگارو چایی! جرات ندارم غر بزنم چون خودم انتخاب کردم و بهترین انتخابمه همشم به خاطر همین جبر جغرافیایی...

[Monday, October 29, 2007]   [Link]   [ ]

CopyRight © 2006 Takineh.blogspot





[powered by blogger]