از چایی چینی به کجا رسیدم!

اینروزا به یک نوع چایی چینی معتاد شده ام. نمی دونم تلقین است یا واقعنا این چایی آرامش بخش است. ترکیباتش این چیزای عجیب غریبیه که عکسشو گذاشتم. دو تاشون گل هستن! این چایی را برام از چین سوغاتی آوردن و روی بسته اش به زبان چینی نوشته، بخاطر همین هیچ جوری نمیشه فهمید که ترکیباتش چیه؟ اگر کسی می دونست به من بگه. :)

+

چند جلسه دیگه کلاس زبان کذایی تموم می شه. تا به حال سر هیچ کلاسی تا این حد بی روح نشسته بودم. انگار خاک مرده تو کلاس پاشیدن. هر بحثی که پیش میاد هیچ بخاری ازشون بلند نمی شه. اگرم در مورد موضوعی نظرتو بگی یا حرف بزنی عین ببعی نگات می کنن. حسرت به دلم مونده یک بار وقتی من چیزی می گم یکی باهام مخالفت کنه یا لج بازی! انگار خداوند یک ذره حالت به چشماشون نداده.اهل هیچ چیزی نیستن. نه کتاب، نه فیلم، نه موسیقی، نه سیاست، نه کار، نه خاله زنک بازی، نه قرطی بازی، نه خر خونی... بعضی وقتا با خودم فکر می کنم اینا اوقات فراغتشون را چجوری می گذرونن؟ از بخت نگون یبس ترین، ساکت ترین بغل دستی و پارتنر دنیا نصیب من شده. خیلی منظم، کند و خجالتی. اگه خدایی نکرده یک کلمه هم از دهنش در بیاد اونقدر یواش می گه که مجبورم چند بار بگم : "چی گفتین؟ نشنیدم!"از اون مدل دخترایی که منتظرن ازدواج کنن اونم از نوع خواستگاری تا به هدف غایی و نهایی زندگیشون برسن! معلممون هم بنده خدا اصلا تسلط ندارد. بالاخره منم تا حدودی اینکارم! معلم که شروع کنه می تونم بفهمم که اوضاعش چجوریه. منظورم این نیست که بی سواده. فقط خیلی کلاس را بطور منقطع اداره می کنه. مثال به ذهنش نمی رسد و قدرت آرتیستیک ندارد تا همه را جذب کند. حالا تمام این حرفا بکنار خیلی خوش تیپ و خوش لباس است و همیشه لاک های خیلی خوش رنگی به ناخن هاش می زند.سوء تفاهم نشه، بنده هیچ تمایل خاصی نسبت به هم جنسان خودم ندارم ولی کلا از دیدن زیبایی لذت می برم مثل همه. برای اینکه زیاد دروغ نگفته باشم می تونم بگم فقط یک بار تو این کلاس بحثی پیش اومد و تقریبا چند نفر اظهار نظر کردن. اونم سر "گی" بودن خردادیان رقاص و از دواجش با یک مرد ایرانی بود!
حالا که بحث این چیزا پیش اومد سولوژن یک وبلاگی را معرفی کرده، فکر کنم جالب باشه.(پاراگراف آخر)خیلی از ماها نسبت به موضوع هم جنس گرایی کنجکاو هستیم و وجود چنین وبلاگ هایی می تونه خیلی به ما در شناخت این افراد خارج از تعصبات و پیش داوری ها کمک کند. من خودم بشخصه اصلا با آدم های همجنس گرا و ازدواجشون مشکل ندارم. فقط با adopt کردن بچه مخالفم! چون شاید اون بچه هه دوست نداشته باشد که پدر و مادرش همجنس گرا باشند و در آینده دچار هزار و یک مشکل بشه.نمی دونم این موضوع برام خیلی مبهمه!

+

جدیدنا وقتی شروع می کنم به نوشتن هدف خاصی ندارم. همینجوری پیش میاد. بخاطر همین اونقدر پرت و پلا می شه که نمی تونم برای پستم اسم انتخاب کنم.

[Tuesday, June 06, 2006]   [Link]   [ ]

CopyRight © 2006 Takineh.blogspot





[powered by blogger]