هذیان های یک دفاعی!
اینروزا از پرهیجانترین روزهای زندگیمه. دیدم حیفه اگه ثبتشون نکنم، چون بعدن کلی با یادآوریشون می خندم. عرض شود خدمتتون که اینجانب قراره دو بار و در دو دانشگاه دفاع کنم. اولیش پس فرداست و دومیش هم یوم الله 23 اسفنه. رشته تحصیلی من هرچی که نداشت یک فایده داشت، اونم اینه که دلم را گنده کرده. هنوز powerpoint ام را درست نکرده ام و دقیقا نمی دونم کدوم قسمت ها را پس فردا می خوام بگم! یک قسمتی از فصل آخرم هم مونده که تا فردا صبح باید تموم شه و کل پایان نامه ام تحوبل استاد راهنمای خارجی بشه. موقع نوشتن پایان نامه ام، باکلاس بازی درآوردم و هی به مقاله های مختلف رفرنس دادم. حالا که دارم رفرنس ها را مرتب می کنم دهنم پلیش اپتیکی شده و به پی پی خوردن افتاده ام.

وقتی صفحه های word را برای تصحیح های نهایی بالا و پایین می کنم، همش قربون صدقه پر و پاچه بلوری پایان نامه ام می رم و با صدایه آخونده تو شهر قصه زیر لبی می گم: فتابرک الله احسن المخلوقین! تازه سر ذوق اومده ام و ازش خوشم اومده. بین خودمون باشه، حیفم میاد ادامه ندم و گوشام دوباره دارن دراز می شن!

عرض شود خدمتتون که از دو تا کیلیپس جهت بستن موهام استفاده می کنم، یکی بالای موهام و یکی هم پشته موهام.خیلی گرممه. بنابر سنت تابستان با شلوار کوتاه و تی شرتی که روش عکسه کفشدوزک داره تو خونه راه می رم. پرده های اتاق را زدم کنار و پنجره باز است. چند شب پیشا برای خرید کاغذ A4 رفته بودم بیرون. یادم رفته بود چراغ اتاقم را خاموش کنم. وقتی برگشتم از وسطای کوچه تا خال بغل ناف اتاقم دیده می شد! دور از جون گاو عین شتر غذا و شکلات می خورم. پیش بینی می کنم، عین اون دکتر سیاهپوسته تو اون فیلمه یهو بصورت کوانتایی چاق شم یعنی مثلا از 56 کیلو بپرم به 80 کیلو بدون هیچ حد وسطی! :)) (نه اسم دکتره یادمه نه اسم فیلمه!!)

از صبح تا شب پای کامپیوتر، selection های شاهکار و منحصر بفرد خودم را گوش می دم و با صدای بلند باهاشون می خونم و به اقتضای آهنگ صدام را کلفت و نازک می کنم و حالت های چهره ام را تغییر می دم. از تمام عاشقان دنیای موسیقی معذرت می خوام می دونم خونم مباحه ولی خوب اینروزا این مدلی جواب می ده. جریان از این قراره که تو Selection های من از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا می شه. مثلا تصور کنین که با غرش و هیاهوی استراوینسکی شروع می شه بعد سیاوش قمیشی ناکامانه ناله می کند، بعد پینک فلوید اعتراض می کند بعد آآآآ بیا وسط (شهرام شب پره) بعد متالیکا عر می زنه بعد رشید بهبودف می زنه کانال ترکی بعد کریس دی برگ انقلاب می کنه بعد ابی عاشق می شه بعد اسکورپیونز صداشو کش می ده بعد هلن سگارا فرانسوی می خونه بعد بتهوون تیر خلاص را می زنه وقتی نوبت به گروه Jane می رسه ، دلم براشون می سوزه که اگر با پینک فلوید هم دوره نبودن کلی می تونستن معروف بشن... خلاصه اینجوریا. صدامم گرفته نمی دونم بخاطر هیجانه یا آواز خوندنای ممتدم.

برای استراحت کردن می شم عین تیتر برنامه کودک زمان ما که پسر بچه هه دستاشو پشتش گره می کرد و بصورت نوسانی یک مسیر خطی را گز می کرد با این تفاوت که آدامس را با صدای بلند می ترکونم و یطری آب را سر می کشم.

شبا خوابم نمی بره، با کوچکتربن صدایی از خواب می پرم و خواب جغد می بینم که پشت پنجره اتاقمه و به شیشه اتاقم تف می کنه. فقط از بعضی از زوایا دیده می شه که این حس را القاء می کنه که توهمه. تو خونه تنهام وقتی از اتاق خارج می شم و بر می گردم می بینم که چارچوب اتاقم داره از جاش کنده می شه و جغده با تمام قوا پرده اتاقم را می کشه. بعد برادرم به کمکم میاد و با چکش تو سر جغده می کوبه. بعد جغده شروع می کنه به فحش دادن! بعد خوابم انیمیشن می شه. اتاق و برادرم و جغده انگار تو کارتونن!!

[Sunday, March 05, 2006]   [Link]   [ ]

CopyRight © 2006 Takineh.blogspot





[powered by blogger]