Country:Iran
صبح دم در در کوچیکه بالای دانشگاه یک کاغذ زده بودند به این مضمون: دانشگاه به علت آلودگی هوا تعطیل است، چه برای دانشجو چه کارمند. سعی کردم که لزوم رفتنم را به داخل برای دربان توضیح بدم اما دربونا وقتی نخوان بفهمند، نمی فهمند! لحن و طرز حرف زدنشونم همیشه جوریه که به راحتی می تونن اعصاب آدم را خرد کنند. فکر کنم برای استخدامشون ازشون تست عقده و بی تربیتی می گیرند، هرکی بیشتر امتیاز بیاره، اونو انتخاب می کنند.* نه از تحقیقات چیزی می فهمند، نه از کار دانشجو. فکر می کنند دانشگاه و تمام تشکیلاتش را ساختند که اینا بیان دم درش بایستند و گیر بدهند و اهمیت خودشون را به بقیه یادآوری کنند . نمی دونم اینجا را با سازمان امنیتی سیا انگار عوضی گرفته اند. به استادم زنگ زدم ،در راه بود. بالاخره من و یکی دیگر از بچه ها بعد از به امانت گذاشتن کارتهامون همراه او وارد شدیم و بعد از انجام کارای نیمه تمامم برای اینکه برای استادم شر نشم اومدم بیرون. دلیل اینهمه کنترل را نفهمیدم. بالاخره منم جونم را دوست دارم، حتما کاری دارم که اومدم دانشگاه. نمی دونم شایدم بخاطر 16 آذر انقدر می ترسیدند و سفت و سخت می گرفتند. تا اونجایی که یادمه هوا از اینم آلوده تر شده بود ولی دل کسی برای مردم نسوخته بود.

دوستم چشماش باد کرده بود. می گفت دیشب خونمون عزای عمومی بود. شوهر خواهرش مهندس پرواز است. بخاطر سرماخوردگی اون پرواز را نرفته بوده. تمام دوستان نزدیکش تو اون سانحه جان دادند. می گفته ما هر بار می خواهیم پرواز کنیم عملیات انتحاری انجام می دهیم. اکثر هواپیماها آمریکایی هستند و قطعاتشون را نمی توانیم تهیه کنیم و از یک حد بیشتر تعمیر نمی شوند. وقتی اعلام می کنیم که این هواپیما آمادگی پرواز ندارد از فلان تیمسار دستور میاد که باید پرواز کنید. در ارتش هم سر باز زدن از فرمان معنی ندارد. یک چیزی برای شخص من جالب بود. دیشب که تلویزیون را نگاه می کردم همش صحبت از خبرنگارایی که تو اون هواپیما بوده اند می کردند و عکس هاشون را نشون می دادند. یک لحظه با خودم فکر کردم هیچکی حرفی از خلبان و کادر پرواز بیچاره نمی زند. انگار اونا آدم نبوده اند و جونشون عزیز نبوده و ناحق نمرده اند. بالاخره هرچی باشه، تریبون دست اونا نیست!

بازدیدی که از یکی از مراکز تحقیقات داشتیم را بیاد آوردم.اکثر دستگاه های آزمایشگاهیمون که آمریکایی هستند از کار افتاده اند و برای تعمیرشون هیچ سرویسی اعم از فروختن قطعه یا فرستادن متخصص صورت نمی گیرد. دیگه ژاپن و بعضی از کشورای اروپایی هم روی خوش نشون نمی دهند. وقتی یک قطعه ای را می خواهند بفروشند، شماره سریال دستگاه را می خواهند و از روی آن می فهمند که به ایران فروخته شده. عین بعضی سایت های علمی آمریکایی که از روی IP مون می فهمند ایرانی هستیم و اطلاعات در اختیارمون قرار نمی دهند. با دیدن country:Iran روی مونیتور عرق سرد رو پیشونیه آدم می شینه. نمی دونم تا کی باید متحمل این خواری وخفت باشیم.

دلم گرفته دوباره.هرروز باید شاهد این باشیم که جون و وقتمون بی ارزش است. بی ارزشترین چیز. هر از گاهی یک تلنگرهایی بهم می خورد و دوباره در تصمیم رفتن مصمم می شم. می دونم گذرا است. بازم فراموش می کنم و در این مرداب به سر خواهم کرد.

*قصد توهین به این شغل و دربان ها را ندارم. همیشه استثنائاتی وجود دارد. شایدم دربان های اینجا اینجورین و استثنا بد.

[Wednesday, December 07, 2005]   [Link]   [ ]

CopyRight © 2006 Takineh.blogspot





[powered by blogger]