از شراب تا کفتر
امروز صبح با صدای عشق بازی کفتر هایی که تو بالکن اتاقم لونه کردن از خواب پا شدم. خیلی وقت پیشا یک میز توی بالکن ام گذاشتند و روش هم یک رومیزی انداختند. از وقتی شرابی که زیر این میز بود تبدیل به سرکه شد و دور ریختنش، این مکان تبدیل به مکانی برای عشق بازی و تخم گذاری و بچه داری کفتر ها شد. یاد مامانم می افتم که هر دفعه که اونجا را تمیز می کند، غر می زند و از کثیف کاریشون شکایت می کند. زبانا می گه که می خواد اون میز را بردارد ولی بازهم اون میز اونجاست. این کارش بغیر از دلسوزی برای کفتر ها یک دلیل دیگه ای هم دارد که من می دونم. ته دلش به این اعتقاد دارد که اگر آشیانه حیوونی را ویران کند، همین بلا سر خودش و خانواده اش هم می آید. اینو وقتی مادربزرگم می گفت شنیدم و مطمئنم روی ذهن مادرم حک شده. من اعتقاد دارم توی دل هممون اعم از جاهل و عاقل و روشنفکر و غیر روشنفکر ، به اندازه یک اپسیلون هم که شده خرافات وجود دارد. نمی خوام بحث علمی و یونگی بکنم. اگه می گین نه و وقتی نه می گین از این اتهام عصبی می شوید. پس مطمئن باشید که حتما اینجوریه! چون هرکسی در هر موردی بیشتر پافشاری بکند و ادعا و تاکید داشته باشد، دقیقا در همون مورد می لنگد. حالا اگر با مادرم بحث کنم که خرافاتی عمل می کند حتما انکار می کند.
نتیجه گیری : امروز خواب صبح جمعه ام ضایع شد و دیگر هیچ!

[Friday, October 28, 2005]   [Link]   [ ]

CopyRight © 2006 Takineh.blogspot





[powered by blogger]